
خلاصه که الآن درس خوندن با یه ماگ بزرگ نسکافه داغ، خیلی می چسبه!!!![]()
![]()
پیوست:
چند روزه که دلتنگ طنین صدای آقاجونم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پیوست:
دلم بهونه یه جامدادی پر از لوازم تحریر جینگول رو میگیره تا درس خوندنش بیاد!!! ![]()
- چه خوبه که مجبور نیستم توی این هوای بی نظیر، حسرت کنارت بودنم رو بخورم و خودم رو لای پتوم قایم کنم!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پیوست:
وقتی نیروی جذبم به این خوبی کار میکنه، چرا باید خسته باشم؟!
امروز سرشارم...![]()
![]()
![]()
![]()
پیوست:
خسته ام... دل یه روز تنها میخواد بدون نگرانی واسه ناهار یا شام...![]()
هر قدر هم که خسته باشم واسه بوسیدن تو انرژی دارم!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پیوست:
دیشب وقتی بهم گفتی:" تو بگو چی کار کنم."، تمام وجودم ذوق کرد و وقتی گفتی:" نمیرم." همه وجودم خندید...
چه خوب شد که تو پشت تلفن بودی و با شروع حرفات، چشمای پر از اشکم رو نمیدیدی! کلی تلاش کردم تا بغضم رو ببلعم تا نفهمی هرچند که آخرش، اشکام ریخت...
بی تو هرگز با تو تا همیشه...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پیوست:
دلم یه بغل محکم میخواد با نوازش اضافه...![]()
![]()
![]()
![]()
یواش یواش دارم آماده میشم. دوش گرفتم و لباسام رو روی تخت چیدم. واسه دوست جون هم یه هدیه کوچولو خریدم و کادو پیچش کردم. لاک ناخونام رو زدم و الآن با حالت چهار چنگولی دارم تایپ میکنم که مبادا خراب شن!
ته دلم یه غوغاییه! اگه بگم دلم شور نمیزنه، دروغ گفتم ولی از طرفی یه حس خوب هم دارم که مربوط میشه به قراری که نه سال پیش گذاشتیم. امیدوارم یه مهمونی دوست داشتنی و پر خاطره باشه. هرچند که از همین حالا میدونم توی اون جمعهای دو نفره، جای تو خیلییییییییی خالیه و بهم سخت میگذره اما این نیز بگذرد...![]()
تازشم امشب میخوام بزنم تو گوش رنگ بنفش! حالا گل بنفشه نشم بادمجون که میشم!
خیلی هم خوشمزه است!!!!!!![]()
پیوست:
امروز دومین تصمیم بزرگ سال 1388 رو هم گرفتم. جالبه که هر دوتا تصمیم، پیش بینی نشده اما کاملن از ته قلب بودند. امیدوارم اگر تصمیم سومی هم در راهه به اندازه دو تای قبل خواستنی و مثبت باشه!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
- دیشب یاد اون زمانها که چهارتایی بیرون میرفتیم افتادم و دلم واسه اون همه صمیمیت تنگ شد! یادش بخیر...![]()
- یادته دو سال پیش این موقع چه حالی داشتیم؟!
چقدر دلم اون چهار شب و سه روز رو میخواد!!!! شبهایی که کنار هم بودیم بی استرس و پر از خوشبختی...![]()
- نواری که نه سال پیش با بچه ها توی خوابگاه پر کردیم واسه 8/8/1388 رو گوش دادم و کلی خندیدم. نه سال از اون زمان گذشته و به همون اندازه بزرگ شدم. انگار ذهنم توی این سالها رشد کرده و افکارم پخته شده. چه دوران شیرینی بود! پر از بچگیهایی که در زمان خودش خیلی هم بزرگ به نظر میومد. اون موقع 28 سالگی برام اوج بزرگی و خانومی بود و الآن می فهمم که هنوز هم بزرگ نیستم و شاید 38 سالگی خانوم شده باشم!![]()
- فردا داره از راه میرسه و میخوام به قول تو پر از اعتماد به نفس باشم و دیگه هیچ!![]()
- اگر میشد بی توجه به آدمها، توی خیابون ماچت کنم، دیشب یکی از همون شبها بود...![]()
![]()
پیوست:
نمیدونم چرا از صبح عکس بچگیات جلوی چشمامه و با اون صورت سفید و شیطون بهم لبخند میزنه؟! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()