
اونقدر از این دکتر به اون دکتر رفتم و هر کدوم یه نظر دادن، نمیدونم اصلن میشه به پزشکا اعتماد کرد یا نه؟!
حال آدمی رو دارم که حسابی گیج و سردرگمه و نمیدونه دل به حرف کی بسپاره. چیزی که واضحه اینه که من سردردم رو همیشه دارم و در بازه زمانی شدتش تغییر می کنه، دستام خیلی زود خسته میشن و هر از گاهی گردنم می گیره. کاش یه راهی پیدا میشد که لااقل درد سرم رو درمان کنه و حس حمل یه وزنه دویست کیلویی رو از دوشم برداره! بعضی وقتا دلم برای سبک سری و بی وزنی واقعن تنگ میشه، برای وقتایی که از خواب پا شم بدون اینکه سرم سنگین باشه و حالت تهوع داشته باشم!!!
ببین کارم به کجا کشیده که حالا هم بعد از این همه وقت آپ نکردن دارم دردام رو به رخت می کشم. اصلن بی خیال. زندگی رو با همه تلخیا و شیرینیاش عشقه!
شاید اگه بیماری و درد نبود هرگز قدر لحظه های بی دردی و سلامتی رو نمیدونستم!(به هر حال باید یه جور خودم رو دلداری بدم دیگه!
)
نمیدونی چه همه خوشحالم که دیگه چیزی به پایان دوره سوم و نهایی انتظارمون نمونده و کمتر از یه هفته دیگه می تونم توی مهربونی نگات خودم رو غرق کنم؟! میدونی دلم چی میخواد؟ یه دشت وسیع پر از چمن و آفتاب ملایم بهار و بوی گل و من توی بغلت بخوابم حتی چند دقیقه...
دلم برای آرامش بغلت و بوی تنت تنگولیده حسابی.![]()
پیوست:
هیچ میدونی چند تا میدوستمت عسل خان؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
دوستای گلم!
شرمنده روی ماه همتونم.![]()
![]()