میدونی وقتی دستم رو می گیری و تو دستات فشار میدی و گرمای دستات تمام تنم رو گرم می کنه، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی اونطور مظلومانه نگام می کنی و مثه بچه های معصوم بهم خیره میشی ، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی دستت رو میذاری رو پام و گرمای دستات مثل خون تو رگام جریان پیدا می کنه، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی بهم میگی قربونت برم و نازم رو می کشی، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی یواشکی برام بوس می فرستی، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی رو صندلی سینما کج میشم که سرم رو بذارم رو شونه ات و تو نگران گرفتگی پشتم میشی، چه حالی دارم؟ میدونی وقتی از تو کیفم چسب زخم در میارم و بازش میکنم و تو با نگرانی می پرسی چی شده، چه حالی دارم؟
حال خوشبختی! حال دوست داشتن بی حد و مرز! حال خواستن...
گامبوی بدقول من!
دوستت دارمممممممممممممممممممممممممممممممممم تا همیشه با همه وجود...
نوشته شده توسط shaparak در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت 6:32 | لینک ثابت |
درباره وبلاگ
آزادیم... چرا که در عشق ورزیدن آزادیم... راز تداوم و سقوط دوست داشتن یا دوست نداشتن است! (جان میلتون)